یک درد کهنه که مداوا نمی شود
جز در نگاه آئینه معنا نمی شود
با این غریبه ای که در میان دل من است
می خواهم آشنا شوم اما نمی شود
من با خیال عشق تو مثل غزل شدم
اما به قدر چشم تو زیبا نمی شوم
عمری اگر که بر سر راه تو بشکنم
شایسته نگاه تو آیا نمی شوم ؟
امروز اگر به داد دل من نمی رسی
شوم دلخوش دگر به وعده فردا نمی شوم
غیر از تو ای بهار که گم کرده منی
چشم انتظار هیچ کس اینجا نمی
خدایا دلم برات تنگ شده . . .
پروردگارا! ببخش مرا كه از تمسخر ديگران لذت بردم.
پروردگارا! ببخش مرا كه براى رسوا كردن ديگران تلاش كردم.
پروردگارا! ببخش مرا كه نمازم، وقت يافتن گمشدههاى من است.
پروردگارا! ببخش مرا كه نادانى ديگران را به رُخِشان كشيدم.
پروردگارا! ببخش مرا كه براى همه گردن كشيدم، به غير از خودم.
پروردگارا! ببخش مرا كه ديگران را وادار به معذرت خواهى كردم.
پروردگارا! ببخش مرا كه همهاش دعا كردم خدايا! مرا از شر خلق دور بدار و يك بار نگفتم: خلقت را از شر من دور دار.
پروردگارا! ببخش مرا كه فكر و دلم از تو عزلت گزيد و از گناه نه.
پروردگارا! ببخش مرا كه هر چه با من مدارا كردى، من بر تو خيرهسرى كردم.
پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه بر بىمنزلى و بىكارى و... گريستم، بر غم فراق از تو گريه نكردم.
پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه به فكر زيبايى ظاهر و مد لباس و... بودم، به فكر زيبايى و طهارت باطنم نبودم.
پروردگارا! ببخش مرا كه بارها و بارها به دنبال جنازه اين و آن رفتم و فقط با يك «اِاِ» گفتن، از كنارش گذشتم و هنوز باورم نيست كه من هم رفتنى هستم.
پروردگارا! ببخش مرا كه با رفتار زشتم، ديگران را به دين بدبين كردم.
پروردگارا! ببخش مرا كه در مجادله با اين و آن فهميدم كه حق با من نيست؛ ولى به رو نياوردم.
پروردگارا! ببخش مرا كه براى نظرات ديگران، آن گونه كه حقشان بود، ارزش قائل نشدم.
پروردگارا! ببخش مرا كه با پرسشهاى مشكل از استادانم، خود را در چشم ديگران بزرگ جلوه دادم و استادانم را تحقير كردم.
پروردگارا! ببخش مرا كه موقع تعريف و تمجيد ديگران، باورم شد كه راستى راستى كسى هستم!
پروردگارا! ببخش مرا كه تاب شنيدن تعريف از ديگران را نداشتم!
پروردگارا! ببخش مرا كه توان حل مشكل ديگران را داشتم؛ ولى سكوت كردم و گفتم دردسر نمىخواهم.
پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه حسرت نداشتههايم را خوردم، شاكر داشتههايم نبودم.
پروردگارا! ببخش مرا كه اگر 1000 یورو گم شد، غصهدار شدم؛ ولى نمازم قضا شد و آن قدر غصه نخوردم.
پروردگارا! ببخش مرا كه واله و شيداى مخلوقاتت شدم و خالقيتت را از ياد بردم.
پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه غصه روزىام را خوردم، غصه آخرتم را نخوردم.
پروردگارا! ببخش مرا كه مدام دروغ گفتم و توجيه كردم كه دروغ مصلحتى بود.
پروردگارا! ببخش مرا كه خود را به خواب زدم تا از انجام كارى كه وظيفهام بود، شانه خالى كنم.
پروردگارا! ببخش مرا كه با دروغهاى مكرر خود، زشتى دروغ را در ذهن فرزندم از بين بردم.
پروردگارا! ببخش مرا كه آن قدر كه اهل حرف بودم، اهل عمل نبودم.
پروردگارا......
پروردگارا!!!! می بخشی مرا؟؟
مصائب مرا حل كند، خدا گفت: نه! و او فرمود: «حل مشكلات تو كار من نيست، من به تو عقل دادم و تو با توكل به من به مراد مقصود مي رسي.»
از خدا خواستم....
غرور مرا بگيرد و او گفت: نه! و او فرمود: «باز گرفتن غرور كار من نيست بلكه تويي كه بايد آنرا ترك كني.»
از خدا خواستم .....
به من شكيبايي عطا كند و او گفت: نه! و فرمود: «شكيبايي دستآورد رنج است و به كسي عطا نمي شود، بايد آن را بدست آورد.»
از خدا خواستم ....
به من سعادت بخشد و خدا گفت: نه! و خدا فرمود: «خود بايد متعالي شوي اما به تو ياري مي رسانم تا به ثمر بنشيني.»
از خدا خواستم ....
مرا كمك كند تا ديگران را به همان اندازه كه او مرا دوست دارد، دوست بدارم. خدا فرمود: «آفرين بالاخره مقصود اصلي را دريافتي.»
از او نيرو خواستم او مشكلات را جلوي پايم گذاشت تا قوي تر شوم.
از او حكمت خواستم او مسائل بسياري به من داد تا حل كنم.
از او شهامت خواستم او خطر را در مقابلم قرار داد تا از آن بجهم.
از او عشق خواستم، انسان هاي دردمند را سر راهم قرار داد تا به آنها كمك كنم.
از او كمك خواستم به من فرصت داد.
در نهايت هيچ يك از خواسته هايي كه داشتم را دريافت نكردم اما به آنچه نياز داشتم رسيدم.
(واعظان کاین جلوه درمحراب ومنبر میکننــد
چون به خلوت میــروند آن کار دیگر میکننـــد)
حافظ «علیه الرحمه »
مسلمان نما ها
وای ازین ظلم وستم کاین روزها ســرمیکننــد
سـرخ ، رنگین دامن میهن به خون تـرمیکننـد
گشته ویران خانه ی مظلوم ومسکین،بهرخود
قصروکوتی ازرُخـام وسنـگ مرمــرمیکننـــد
خون مـردم میچکــــد ازتیغ ایشـــان بـاز هــم
بهــرقتـل بینـــوایــان تیــزخنجـــــرمیکننــــــد
ملک ویران،ظلم بیحد،جوی خون گشته روان
دهشت انــدرملک چون چنگیـزوهتلـرمیکننــد
شب کمربستـه به قصـد دزدی وغارت رونــد
روزها اززهـــد و تقـوا خرقـه در بر میکننـد
مـال بیت الما ل راخوردن مباح دانستــه انـــد
رشــوه را درکاردولت لـوح دفتــر میکننـــــد
از بــرای رونـق بـازار قـاچــاق زیــــر پــــا
حـرف قـرآن بـرسرسـودای" پـودر" میکننـــد
کافـرو ملحــد بـرای دیگــران گوینــد و خـود
خـدمت کفـــار چون مزدورونوکـر میکننـــــد
دم زاسـلام وشـریعت میـزننـــد اما چـه سـود
درعمل چون بنگـری" آن کار دیگرمیکننــــد"
بـوده مفهـوم "جهـاد!" و ارمغــان کار شـــان
وحشت وغـارتگری کاینسان به کشورمیکننــد
زیرنام دین و مـذ هب بس جنـایت کـرده انـــد
آتش جنگ را فروزان،شعلـه ورتــر میکننــد
میکننــد نیــرنگ و خدعه تا رسنــد برمـُدعــا
مـردم و ملت کجـا این حیــله بـاور میکننــــد
تـاجک و پشتـون و ازبک افتخـــارملت است
عـزت ما یـان کنـون با خـاک یکسـرمیکننـــــد
شعرحـافظ هست حکم منصفانه ای «زریـر»
"توبـه فرما یان چرا خود توبـه کمترمیکننـــد"
وقتی شدم قدیمی منو گذاشتی رفتی
به من می گفتی سربار دادی منو به سمسار
اون همه خدمت من نمونده یادت انگار
یاد می گیرم صبر و از گلدونای عتیقه
تا حس کنم گذشت سالو مث دقیقه
یه روز میاد اون که با پری نمیزنه مو
به کوری چشم تو می شم چراغ جادو
با اولین آرزو کفرتو در میارم
بر می دارم تو رو تو عصر حجر میذارم
اونجا دیگه غرورت میشکنه مثل شیشه
حک میشه توی چشمات خنده ی من همیشه
تا کي بايد بشينم جاي خاليتو ببينم
تا کي بايد در انتطار خواب تو رو ببينم
آخه ديگه بسه عزيز بيا بشين کنارم
بنگر به حاله زارم نيستي ديگه کنارم
بازم مي خوام گريه کنم اما دلم نمي زاره
بغضي دارم توي گلو تا تو بياي به پيش روم
آخه ديگه چيکارکنم فقط بايد دعا کنم
شايد بياي کنارم و بازم بهت نگاه کنم
دلم گرفت از اين قفس آخه تاکي بي هم نفس


دختر به پسر گفت : به نظر ت من قشنگم ؟ پسر گفت : نه ....... دختر از پسر پرسيد که تو
ميخواي من پيشت باشم تا هميشه ؟ پسر گفت : نه........ دختر به پسر گفت : اگه من يه روزي
ترکت کنم تو برام گريه مي کني؟ پسر گفت : نه....... دختر در حالي که گريه مي کرد و مي
خواست بره که پسر دستش رو گرفت و گفت : از نظر من تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي ......
من نمي خوام تو پيشم باشي بلکه نياز دارم که تو پيشم باشي و اگه يه روز از پيشم بري من
برات گريه نمي کنم بلکه مي ميرم....
با صدای مهربانت غصه هایم رفتنی است
با تمام دلخوری ها روی ماهت دیدنی است
گر شکایت کردم از عشق حرف من یا تونبود
پیش چشمان سیاهت حرفی از رفتن نبود
روزها با دیدن روی تومن شب میکنم
گر ببینم سر خوشم ورنه مدارا میکنم
گفته اند درعاشقی صبر تومشکل واکند
من چه گویم صبرهم در پیش تو
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری برقرار بر دوام
سال خرم،فال نیکو،مال عالی،بخت راموافر،حال خوش
اصل ثابت،نسل باقی،تخت
سال نو مبارک
اميدوارم که سال جديد براي همه سالي بهتر
از سال 1385 باشه . سرسال تحويل منم دعا کنيد
((لحظه و احساس))
تنها،غمگین،نشسته باما،
در خلوت ساکت شبانگاه،
اشکی به زخم دوید،ناگاه
روی تو شگفت در سر شکم
دیدم که هنوز عاشقم،آه
زندگي سخت نيست ما سختش ميكنيم عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميكنيم دل ما تنگ نيست ما تنگش ميكنيم دل هيچكس سنگ نيست ما سنگش ميكنيم
اي معلم دشت سرخ عاطفه
با تو مي شد غنچه ها را ناز كرد
با تو مي شد سبز همپاي نسيم
تا فراسوي افق پرواز كرد
مي توان با هر نگاه آبي ات
عكس زيباي شقايق را كشيد
ميتوان با هجي آرام تو
شادمان تا شهر پيچك ها دويد
با تبسم هاي گرمت مي توان
به تمام ياس ها لبخند زد
با نسيم پاك يادت مي توان
عشق را با هر دلي پيوند زد
در تپش هاي دل هر غنچه اي
هر زمان و هركجا روياي تست
مرهم زخم تمام ياس ها
قطره اي احساس از درياي تست
در گلستان سپيد مدرسه
عطر جان بخش شقايق ها تويي
در ميان غنچه هاي باغ عشق
رز تويي نرگس تويي مينا تويي
اي كه خورشيد ميان آسمان
با اميد چشم هايت زنده است
اي كه اقيانوس دانش از رخت
وز نگاه آبي ات شرمنده ست
اي معلم دشت سرخ عاطفه
با تو مي شد يك شقايق را سرود
دوستت دارم از اعماق وجود
بر تو صد ها شاخه گل صدها درود


غریب و بی کس تنها شد این دل
نمی دانم چرا از ابر گریان نصیب ما نشد
یک قطره باران نمیدانم چرا با من
چنین کرد دل دیوانه را عاشق ترین کرد
اي ساغر هستي، به كامم ننشستي

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی ... با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا ... تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید
گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن ... عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید
گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم ... راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید
گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش ... عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن ... در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید
گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش ... فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید
گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم ... گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید
گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق ... عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید
گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) ... گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید
خداوند شاعرش را خیر و توفیق بیشتر عنایت فرماید. انشاء الله
اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟
اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟
اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟
اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟
اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟
اگه عشق نيست چرا عاشقيم ........!!!!!؟؟؟؟

همه شما بي شك عشق را تجربه كرده ايد و هر كدام از شما هم معني خاصي از عشق داريد و يا شايد بعضي از شما هنوز نتوانستيد معني درستي از عشق داشته باشيد. مطالب زير معناهايي متفاوت از عشق است كه خواندن آنها خالي از لطف نيست:
عشق، سرطان دوست داشتن است.
عشق، عقد دائمي ما با غربت است.
عشق، شماره تلفني است كه سالها بدنبال آن مي گرديم.
عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است.
عشق، اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود.
عشق، آسانسور حيات بشر است. واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند.
عشق، قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب مي شود.
عشق، شب نامزدي ما با جدايي است.
عشق، نردباني است كه ما را از خود بالا مي كشد.
عشق، همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد.
عشق، عزرائيل زيبايي است كه رسيد، جسم ما رامي گيرد و قبض روح راامضا مي كند
عشق، اولين آهي است كه در آيينه كشيده ايم.
عشق، اولين حقوق ما از باجه معرفت است.
عشق،خريد وفروش پاياپاي عاشق و معشوق است.
عشق، لك لكي است كه روي درخت خاطرات ما لانه كرده دارد.
عشق، مقصد نيست، بلكه مركبي است براي رسيدن به مقصد.
عشق، تنها مهماني است كه بدون دعوت وارد ميشود،كافيست درخانه قلب را بازبگذاريد.
عشق، يك لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاري.
عشق، بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد.
عشق، صداي فاصله ها، فاصله هايي كه غرق ابهامند.
عشق، تنها دردي است كه بيماربدنبال علاج نيست، زيرا درد عشق برايش مطلوبتراز سلامتي است.
يعني واقعاً عشق اين همه معنا دارد! پس خوش به حال آنهايي كه عاشقند و اين همه معني دارند...
خلاصه اينكه بي عشق ما سنگ، ما هيچ![]()
|
دعایی می کنم بگین آمین!!! خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت... خواهشی دارم تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نزار... !!!...
ای خدای من ! من کور کورانه تو را بندگی می کنم صحیح ! اما حق را به من بده ! که آخر کیست که در مقابل چنین نوری کور نشود ؟ به حق این ماه عزیز ما رو ببخش و به همه ما بنده هات کمک کن !!!... |

زندگی![]()
غرق شدن در رودی است که به دریاچه احسان خدا می ریزد
زندگی![]()
رویش یک شاخه گل است در کویری که در آن ترس سکونت دارد
زندگی ![]()
دوستی من با توست در جهانی که نه گل نه کبوتر دارد
زندگی![]()
باور یک گنجشک است به درختی که پر از برگ و گل است
زندگی![]()
صفحه یک تقویم است که به اندازه سر سبزی دستان خداست
زندگی![]()
زندگی
لحظه تردید من است . بین تنهایی و بودن با تو .
زندگی ![]()
لمس گل عا طفه است .روی شنزار سکوت.
زندگی![]()
واشدن لبخند است.وقت دیدار دو عاشق با هم.
کسی که عاشقه، یه روزی گم می شه.
کسی که از همه چیز متنفره ، خیلی زود می میره ، دنیا اونو طردش می کنه.
کسی که تو دنیا فقط یه هدف داره، هیچی نمی شه چون کم توقعه.
کسی که مغروره ، تنها می مونه . آدما همه در سطح هم اند.
کسی که آدمارومسخره می کنه،خیلی زود بازتاب عملش رومی بینه وزجرمیکشه
کسی که چشم چرونه ، خودشو حروم می کنه ، لحظه هاشو می کشه.
کسی که اینا رو نفهمه ، یه نابودی تدریجی هستش.
مراقب گفتار باش ، اونا به کردار تبدیل می شن.
مراقب کردار باش ، اونا به عادت تبدیل می شن.
مراقب عادت باش ، اونا به شخصیت تبدیل می شن.
مراقب شخصیت باش ، اونا به سرنوشت تبدیل می شن.
سرنوشت هم قابل تغییر نیست!!
زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود زيباترين سخني که شنيدم
سکوت دوست داشتني توبود زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زيباترين انتظار
زندگيم حسرت ديدار توبود زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود زيباترين هديه عمرم
محبت توبود زيباترين تنهاييم گريه براي توبود زيباترين اعترافم عشق توبود

بتراش اي سنگ تراش .....
سنگي از معدن درد بهر مزارم بتراش
روي سنگ قبره من عكسي از چهره زيباي نگارم بتراش
بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش ... بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش
روز آشناييمون رو تنه درخت بيد ....... يار بي وفاي من عكس دو تا دل و كشيد
كفت يكي از اون دلها فداي اون يكي بشه .... عاقبت كشت دلمو تا كه به آرزوش رسيد


نــدانـــد رسم ياري بي وفـــا ياريكه مــــن دارم
به آزاری دلم كوشد دلازاري كه مــــــــــــن دارم
وگر دل را به خدای رهانم از گـــــــــــــــرفتاري
دلازاری دگــــــــــر جويد دل زاري كه من دارم
به خـــــاك من نيفتد ســـــايـه ســـــــــــرو بلند او
ببين كوتاهي بخت نگونساري كه مـــــــــن دارم
گهي خاری كشــــــم از پا گهي دستی زنم بر سر
بكوی دلفــــــــــــريبان اين بود كاری كهمن دارم
دل رنجور من از سينه هـــر دم مي رود سـويي
ز بستر مي گريزد طفل بيماری كه مــــــن دارم
ز پند همنشين درد جگـــــــــر سوزم فزونتر شد
هلاكم مي كند آخـــــــــــر پرستاري كه من دارم
رهي آنمه بسوی مـن بچشم ديگـــــــــــــران بيند
نداند قيمت يوسف خــــــريــــــداری كه من دارم
شاعر : رهی معيری
خواننده: احمـــد ظاهر
تقديم به تمامي
آناني كه هنوز هم تكه اي از آسمان در چشمانشان
جرعه اي از دريا دردستانشان
و تجسمي زيبا از خاطره ي ايثار گل هاي سرخ
در معبد ارغواني دل هايشان به يادگاري مانده است.
نخستين چكه ناودان بلند يك احساس را
در قالب كلامي از جنس تنفس باغچه هاي معصوم ياس
به روي حجم سپيد يك دفتر مي ريزيم
و آن را با لهجه ي همه ي پروانه هاي اين گيتي بي انتها
به آستان نيلوفري تمامي دل هاي زلال هديه مي كنم.
در پناه خالق نيلوفرها مهربان و شكيبا بمانيد.



به گل گفتم: عشق چیست؟
![]()

گفت: از من خوشگل تر پروانه است
![]()

به پروانه گفتم عشق چیست ؟
![]()

گفت : از من زیبا تر شمع است
![]()

به شمع گفتم : عشق چیست ؟
![]()

گفت : از من سوزان تر عشق است
![]()

به عشق گفتم : آخر تو چیستی ؟

گفت نگاهی بیش نیستم










