اي ساغر هستي
2007/1/31 11 AM
اي ساغر هستي، به كامم ننشستي
ندانم كه چه بودي، ندانم كه چه هستي
در بزم من شكسته اي در كام او نشسته اي
نوشي تو بر سنگين دلان ، زهري به كام خستگان
من همان اشك سرد آسمانم
نقش دردي به ديوار زمانم
بي سرانجام و بي نام و نشانم
چون غباري به جا از كاروانم
تو اي ساغر هستي، به كامم ننشستي
ندانم كه چه بودي، ندانم كه چه هستي
تنها ترين تنها منم
سرگشته و رسوا منم
آه اي فلك اي آسمان
تا كي ستم بر عاشقان
بشنو تو فرياد مرا
آه اي خداي مهربان
عشق تو خوابي بود و بس
نقش سرابي بود و بس
اين آمدن اين رفتنم
رنج و عذابي بود و بس
اي فلك بازي چرخ تو نازم
بي گمان آمدم تا كه ببازم
اي دريغا كه شد دو چشم سياهي
قبله گاه من و روي نمازم
تو اي ساغر هستي، به كامم ننشستي
.ندانم كه چه بودي ندانم كه چه


