آخه تا کی...
2007/12/26 3 PM
دلم گرفت از اين قفس آخه تاکي بي هم نفس
تا کي بايد بشينم جاي خاليتو ببينم
تا کي بايد در انتطار خواب تو رو ببينم
آخه ديگه بسه عزيز بيا بشين کنارم
بنگر به حاله زارم نيستي ديگه کنارم
بازم مي خوام گريه کنم اما دلم نمي زاره
بغضي دارم توي گلو تا تو بياي به پيش روم
آخه ديگه چيکارکنم فقط بايد دعا کنم
شايد بياي کنارم و بازم بهت نگاه کنم
دلم گرفت از اين قفس آخه تاکي بي هم نفس



